X
تبلیغات
پارسه

 

 

 

 

 

 

 

بنايي با معماري‌ خاصي در «نقش رستم» شيراز -شهر مرودشت وجود دارد كه از زمان حمله اعراب به ايران به اشتباه، نام «كعبه زرتشت» را به آن دادند، چون كاربرد واقعي آن را نمي‌دانستند. آن زمان فكر مي‌كردند كه هر ديني بايد براي خود بُتكده يا عبادتگاهي داشته باشد، براي همين فكر كردند اين بنا هم مركزيت يا كعبه زرتشتيان است.

 

در ديوار داخل اين ساختمان لغت «کعبه» حکاکي شده است. در کتاب‌هاي زرتشتي آمده است که حضرت زرتشت «زاراتشترا» در اين محل، نيايش مي‌کرده است. اعراب، لغت کعبه را از پارسي پهلوي گرفتند. همان‌طور که در زمان داريوش کبير به كشور «عمان» امروزي «مکه» مي‌گفتند؛ بنابراين كلمه مكه نيز فارسي است.

در محاسبه روز نوروز در کتب زرتشتي نوشته شده است که زرتشت در اين رصدخانه، محل شروع نوروز را محاسبه کرد. نوروز در روز اول فروردين از محلي شروع مي‌شود که اولين اشعه آفتاب در آنجا بتابد. بر اساس برآورد گاهنامه زرتشت، هر 700 سال يک‌بار نوروز از ايران شروع مي‌شود. آخرين‌باري که نوروز از ايران شروع شد، 300 سال پيش بود. در سال 1387، نوروز از پاريس و بروکسل و در سال 1388 ار تورنتو و نيويورک شروع شد. سال آينده هم نوروز از محلي بين آلاسکا و هاوايي شروع خواهد شد.

از زمان حمله اعراب به ايران تا به امروز، يعني قرن بيست و يكم ميلادي، كاربرد و تعريف اين بنا كشف نشده بود. خوشبختانه پژوهشگر ايراني «رضا مرادي غياث‌آبادي» كه تحقيقات فراواني در زمينه ايران باستان داشته است، نتيجه كشف خود را در كتابي به نام «نظام گاهشماري در چارطاقي‌هاي ايران»توسط انتشارات «نويد شيراز» به چاپ رسانده و راز اين بنا را منتشر كرده است.

 

تا امروز حدث مي‌زدند كاربرد اين بنا، محل نگهداري كتاب اوستا و اسناد حكومتي يا محل گنجينه دربار و يا آتشكده معبد بوده است. اما غياث‌آبادي با تحقيقات خود ثابت كرد اين بنا با مقايسه با تمامي بناهاي گاهشماري (تقويم) آفتابي در سرتاسر جهان، پيشرفته‌ترين، دقيق‌ترين، و بهترين بناي گاهشماري آفتابي جهان است. اين در حالي است كه تا قبل از اين بنا هم «چارطاقي‌ها» در نقاط مختلف ايران احداث شده بودند و همين وظيفه را با شيوه‌اي بسيار ساده اما دقيق و حرفه‌اي بر عهده داشتند.

تمامي بناهاي گاهشماري آفتابي در جهان فقط مي‌توانند روزهاي خاصي از سال (مانند روزهاي سرفصل) را مشخص كنند و حتي با سال خورشيدي هم تنظيم نيستند. اما اين بنا با دقت و علمي كه در ساخت آن اجرا شده، قادر است بسياري از جزئيات روزهاي مختلف سال و ماه‌ها را مشخص كند. زرتشتيان با استفاده از اين بنا مي‌توانستند بسياري از مناسبت‌ها و جشن‌هاي سال را روز به روز دنبال كنند و از زمان دقيق آنها آگاه شوند.

بسياري از بناهاي چارطاقي در سطح كشور (به تصور آتشكده) يا به طور كامل تخريب شده و يا تغيير كاربري داده شده است. ولي خوشبختانه تعدادي هم مانند چارطاقي «نياسر» و چارطاقي «تفرش»، سالم مانده و براي ما و نسل‌هاي بعدي باقي مانده‌اند.

 

متأسفانه بناي «كعبه زرتشت» با آن كه تقريباً سالم باقي مانده است به ثبت ميراث جهاني سازمان ملل نرسيده است! حتي سازمان ميراث فرهنگي هم اين بنا را همراه بناهاي عجايب هفتگانه جديد (كه برج ايفل هم يكي از كانديداها بود) پيشنهاد نداد! حتي با كشف راز اين بنا هم هيچ‌گونه انعكاس و جنجالي به پا نشد!

اين بنا، يك گاهشمار تمام سنگي ثابت در جهان است كه بايد سازندگان آن از بسياري از نكات علميِ جغرافيايي، نجومي، سال كبيسه، انحراف كره زمين نسبت به مدار خورشيد، تفاوت قطب مغناطيسي با قطب جغرافيايي، مسير گردش زمين به دور خورشيد و... را در 2500 تا 3000 سال پيش، در دوران حكومت هخامنشيان آگاهي مي‌بودند. حال آنكه خيلي از آنها را مانندکروی بودن کره زمینوگردش زمین به دور خورشید را در چهار صد سال اخیر در اروپا كشف كردند و به نام خودشان ثبت كردند!

+ نوشته شده توسط فهیمی در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 و ساعت 16:40 |

دودمان‌های دوران پیش از اسلام

دودمان‌های دوران پس از اسلام

+ نوشته شده توسط فهیمی در شنبه بیست و سوم مرداد 1389 و ساعت 16:17 |

      


نقل قولی از فیلسوف نامدار المانیفردریش ویلهلم نیچه

 

                       درباره ی  ایران باستان :

      خیلی بهتر بود که یونانیان مغلوب ایرانیان می شدند

                           تا مغلوب رومیان .

 

       ایران باستان اقلیم مردمانی که با داشتن سه خصلت مهم

 

             والائی و برتری خود را به اثبات رساندند.

 

               دلیری .  راستگویی . مهارت در تیر اندازی

+ نوشته شده توسط فهیمی در شنبه بیست و سوم مرداد 1389 و ساعت 15:50 |

پانته‌آ ملکه شوش و بانویی بسیار زیبا بود که از این حيث مثل و مانند نداشت. این زن همسر "آبراداتاس" پادشاه شوش بود. چون پادشاه آسور از قدرت کوروش و امکان حمله او به کشورش بیمناک شده بود هم پیمان خود، آبراداتاس را نزد پادشاه باختر گسیل داشت تا با او پیمانی برای دفاع در برابر حمله کوروش منعقد کند. اما قبل از اینکه این پیمان منعقد شود،  کوروش  آسوریها را در جنگ شکست داد. سپاهیان ماد غنائمی را که در نتیجه جنگ مذکور به دست آورده بودند بین خود تقسیم کردند و ملکه شوش را که به عنوان جزیی از غنایم محسوب می شد نزد کورش فرستادند. کوروش چون ديد، شوهر زن غايب است، پانته‌آ را به آراسپ مادي، که از زمان کودکي دوست وي بود، سپرد تا شوهرش برگردد.

آراسپ قبول کرد که از زن نگهداری کند ولي به کوروش گفت لازم است او را ببيني تا بداني که وجاهت اين زن به چه اندازه حيرت انگيز است کوروش در جواب گفت : «من نمي خواهم اين زن را ببينم زيرا ميترسم که فريفته زيبائي او گشته، زن را به شوهرش پس ندهم. بمناسبت اين مطلب بين آراسپ و کوروش مباحثه اي شروع شد. اما آراسپ در مقابل راي کوروش تسليم شد و بعهده گرفت زن را حفظ کند تا شوهرش برگردد. پس از آنکه کوروش، پانته آ را به او سپرد، آراسپ عاشق اين زن گرديد و نتوانست خودداري کند و به زن تکليف کرد که به او دست بزند. پانته آ، چون شوهر خود را دوست ميداشت، اين تکليف را رد کرد، چندانکه آراسپ بر اصرار خود افزود، زن بيشتر پافشرد، تا آنکه آراسپ او را به جبر تهديد کرد. پانته آ، که تا اين وقت نميخواست به کوروش شکايت کند، تا مبادا باعث کدورت در ميان دو دوست گردد، بالاخره مجبور شد و کسي را فرستاد تا قضيه را به او اطلاع دهد.  آراسپ چون ديد که کوروش از قضيه آگاه شده، سخت ترسيد و از اينکه شرافت خود را موهون کرده بود پشيمان شد. بعد کوروش او را خواست و چون ديد آراسپ غرق اندوه است، براي تسلي به او گفت : «شنيده ام ، که خدايان نيز در مسئله عشق از لغزش مصون نيستند.(عقيده يونانيها ) و ديگر اينکه من مسبب اين وضع تو شده ام ». آراسپ فرياد زد: «کوروش، امروز تو به ديروزت مي ماند. به ضعف انسان با اغماض مينگري، ولي از وقتي که مردم شنيده اند تو از رفتار من ناراضي هستي، همه به من مي خندند و مرا خوار ميدارند». کوروش گفت :« از تقصیرت میگذارم چون اين وضع تو براي کاري، که در نظر دارم ، خوب است. بايد نزد دشمنان ما رفته چنان رفتار کني که همه تو را دشمن من دانسته بخود راه دهند، بعد سعي کني که همه نوع اطلاعات از احوال دشمن و قوا و نقشه هاي او تحصيل کرده به من رساني. آراسپ گفت : «چنين کنم و در مقابل عنايتي که بمن کرده و از تقصيرم درگذشته اي ، با جان و دل خدمت خواهم کرد». چون آراسپ به مقصد روانه شد و پانته آ خبر حرکت او را شنيد، کسي نزد کوروش فرستاده و پيغام داد: «اگر آراسپ بطرف دشمنان تو رفت، مغموم مشو. اجازه بده عقب شوهر خود فرستم وقتي که او آمد، خواهي ديد که او براي تو صميمي تر از آراسپ خواهد بود». کوروش اين پيشنهاد را پذيرفت و فردی را بطرف شوهر او روانه کرد. همين که آبراداتاس رمز زن خود را شناخت ، با دوهزار سوار بديدن کوروش شتافت . چون به پيش قراول پارسي رسيد، ورود خود را اطلاع داد و کوروش امر کرد او را به خيمه پانته آ بردند. وجد و شعف زن و شوهر را حدّي نبود.

پانته آ از اخلاق پاک کوروش و خودداري او و عطوفتي که ابراز کرده بود، صحبت داشت . شوهرش به او گفت : بعقيده تو من اکنون چه بايد بکنم ،تا حقشناسي خود و تو را نسبت به او بجا آورده باشم ؟ پانته آ جواب داد: «سعي کن نسبت به او همان حسي را بپروري ، که او نسبت به تو پرورد». پس از آن آبراداتاس نزد کوروش رفت و همينکه او را ديد، دستش را گرفت و گفت : «در ازاي نيکي هائي که به من و زنم کرده اي ، من به از اين چيزي نميتوانم بگويم که خود را مانند دوست و چاکر و متّحدي به اختيار تو ميگذارم . در هر کار که خواهي انجام دهي ، من به کمک تو با تمام قوا خواهم شتافت ». کوروش جواب داد: «پذيرفتم. از اين به بعد تو بايد غذا را در خيمه من با دوستان خودت و من صرف کني ». پس از چندي آبراداتاس دريافت که کوروش عرابه هاي داس دار و اسبهاي زره پوش را خيلي مي پسندد. بر اثر آن صد عرابه داس دار بساخت، اسبهاي اين عرابه ها را نیز از سواره نظام خود انتخاب کرد.

 هنگامیکه کوروش از نقش دشمنان با خبر شد، آبرداتاس از کوروش خواست اجازه دهد مسئولیت ارابه هایی را که قرار است در صف اول جبهه به دشمن حمله کنند به عهده او بسپارد. کوروش به «آبراداتاس» دست دوستی داد و او را به سرداری لشکر در یورش ایران به مصر برگماشت. همينکه آبرداتاس مسلح شد و ميخواست سوار عرابه شود، پانته آ به حضار امر کرد کنار روند و به شوهر خود گفت : «آبراداتاس، اگر زناني هستند که شوهرشان را بيش از خودشان دوست دارند، من گمان ميکنم که يکي از آنها باشم. قسم به عشق من نسبت به تو، و عشقي که تو به من مي پروري، من ترجيح ميدهم که تو را زير خاک مانند يک سرباز نامي ببينم تا اينکه با يک مرد بي شرف زندگاني بي نام را بسر برم . به اين درجه يقين دارم که تو و من براي جوانمردي ساخته شده ايم . کوروش بعقيده من حق دارد که ما را حقشناس بيند، وقتي که من اسير و از آن او شدم ، نه فقط او نخواست مرا برده خود بداند، يا مرا با شرايط شرم آوري آزاد کند، بلکه مرا براي تو حفظ کرد، مثل اينکه زن برادر او باشم . بعد چون آراسپ که مستحفظ من بود فرار کرد، من به کوروش وعده دادم که اگر اجازه دهد، تو را بخواهم تا بيائي و براي او متحدي با وفاتر و مفيدتر ازآراسپ باشي ». آبراداتاس از سخنان پانته آ مشعوف شد، دست خود را بسر او گذاشت و چشمانش را به آسمان بلند کرده چنين گفت : «خدايا چنان کن که من شوهري باشم لايق پانته آ و دوستي در خور کوروش، که با ما مردانه رفتار کرد ». سپس در عرابه را باز کرده سوار شد و چون در گردونه جاگرفت، پانته آ که ديگر نميتوانست شوهر خود را ببوسد، عرابه را چند بار بوسيد. پس از آن ديري نگذشت که عرابه دور شد و پانته آ از عقب آن براه افتاد، بي اينکه او را ببيند.

آبراداتاس بسیار مردانه با دشمن جنگید و سرانجام با واژگون شدن عرابه اش در زیر پای اسبان جان سپرد. یکی‌ از خدمه ها این خبر را به گوش کورش رسند و گفت: « آبراداتاس در جنگ مصريها کشته شد، چنانکه گويند، زنش جسد او را يافته و بر عرابه او گذارده به کنار رود پاکتول برده. در آنجا خواجه ها و خدمه او در زير يکي از تپه هاي همجوار، مشغول کندن قبر شده اند. زنش روي خاک نشسته، سر آبراداتاس را روي زانو گرفته و بهترين لباس شوهرش را به جسد او پوشانيده ». کوروش چون اين بشنيد با هزار سوار به محل مزبور شتافت. پيش از حرکت امر کرد که بهترين لباس و زينتها را بياورند تا جسد دوست خود را با آن بپوشد و عده زيادي اسب ، گاو و حشم ديگر آماده سازند تا براي او قربان کنند. چون کوروش به پانته آ رسيد و ديد که او روي خاک نشسته و جسد شوهرش در جلو اوست، با درد و اندوه چنين گفت : «افسوس اي دوست خوب و باوفا، ما را گذاشتي و درگذشتي ». اين بگفت و دست مرده را گرفت ، ولي اين دست در دست کوروش بماند، زيرا يک نفر مصري آنرا با تبر از بدن جدا کرده بود. اين منظره بر تاثر کوروش افزود و پانته آ فريادهاي دردناک برآورد، دست را از کوروش گرفت و بوسيد و به ساعد آبراداتاس چسبانده گفت : «کوروش، تاسف تو چه فايده برايت دارد، من سبب کشته شدن او شدم. او هيچگاه در فکر خود نبود، بلکه ميخواست همواره به تو خدمت کند، او مرد و بر او ملامتي نيست ، ولي من که به او پندها را ميدادم ، هنوز زنده ام و پهلوي او نشسته ام ». وقتي که پانته آ اين سخنان را ميگفت، کوروش ساکت بود و همواره اشک ميريخت . بالاخره خاموشي را قطع کرده چنين گفت : «بلي، او با بزرگترين نام درگذشت، او فاتح ازدنيا رفت. چيزي را که من به تو ميدهم و براي جسد اوست بپذير». کوروش سخن خود را دنبال کرده گفت : «افتخارات ديگري براي او ذخيره شده ، براي او مقبره اي خواهم ساخت که در خور مقام تو و او باشد و قرباني هائي خواهم کرد که شايان يک نفر دلير است اما درباره خودت بايد بداني که بي کس نخواهي بود. من به عقل و ساير صفات حميده تو با احترام مي نگرم. من کسي را مي گمارم که هرجا خواهي بروي راهنماي تو باشد. همينقدر بگو کجا ميخواهي بروي ». پانته آ گفت : «کوروش ! بيهوده بخود رنج مده، من از تو پنهان نخواهم داشت که کجا ميل دارم بروم».

کوروش رفت و بي اندازه متاسف بود از حال زني که چنين شوهري را از دست داده و از وضع شوهري که چنين زن را ديگر نخواهد ديد. پس از رفتن او پانته آ خواجه هايش را به اين بهانه که ميخواهد تنها براي شوهر خود سوگواري کند، دور کرد. فقط دايه اش را نگاهداشت به او گفت پس از اينکه من مردم جسد من و شوهرم را با يک قالي بپوش. دايه اش هرچند کوشيد که او را از خودکشي بازدارد موفق نشد چون ديد که حرف هايش نتيجه ندارد جز آنکه خانمش را برآشفته ميکند، نشست و به گريه و زاري پرداخت. پانته آ خنجري را که از ديرگاه با خود داشت کشيد، ضربتي به خود زد و سرش را بر سينه شوهرش گذارده جان تسليم کرد. دايه فريادهاي دردناک برآورد و بعد جسد زن و شوهر را چنانکه پانته آ گفته بود پوشيد. بزودي خبر اين اقدام پانته آ به کوروش رسيد و او با حال اضطراب آمد تا مگر بتواند علاجي بينديشد. خواجه هاي پانته آ چون از قضيه آگاه شدند هر سه خنجرها را کشيده در همانجا که بودند انتحار کردند پس از اين منظره دهشتناک، کوروش با دلي دردناک و پر از حس ّ تقديس براي پانته آ مراسم دفن باشکوهي براي زن و شوهر بعمل آمد و مقبره وسيعي براي آنان ساختند.

بر گرفته از : کتاب کورش نامه نوشته گزنفون  / کتاب تاریخ ایران باستان-حسن پیرنیا

                کتاب تاریخ ایران- دکتر شعبانی / کتاب لغت نامه-دکتر دهخدا
+ نوشته شده توسط فهیمی در جمعه بیستم فروردین 1389 و ساعت 23:19 |


بزرگ بانوی ایران کهن


آرتمیس نخستین بانوی ایرانی که در حدود ۲۴۹۰ سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایار شاه هخامنشی دریافت کرد و در تاریخ دریانوردی در جایگاه فرمانده دریایی قرار گر فت.

در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایار شاه هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت به نیروی دریایی ایران پیوست كه در آن ایران موفق به تصرف آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰ هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰ کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.

آرتمیس در جنگ سالامین که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت شرکت داشت و دلاوری‌های بسیاری از خود نشان داد. او همیشه مورد ستایش دوست و حتی دشمن قرار داشت. پس از تصميم شاه به جنگ دريايي ، نيروي دريايي ايران به نزديكي سالامين رسيد. سالامين جزيره اي در نزديكي آتيك است كه از خشكي اصلي بوسيله يك تنگه جدا مي شود. كشتي هاي يوناني به كشتي هاي ايراني حمله بردند ولي نيروي دريايي ايران فرصت دفاع منظم را نداشت. در اين ميان آرتمیس كه فرمانده يكي از كشتي هاي ايراني بود ، شجاعانه به نيروي دريايي يونان حمله برد و چندین كشتي يوناني را غرق كرد. خشايارشا كار او را ديد و بسيار او را تشويق كرد. او گفت: « مردان من زن شده اند و زنان من مرد.» كشتي هاي يوناني به تعقيب كشتي آرتمیس پرداختند و كشتي او را محاصره كردند ولي او توانست از چنگ يوناني ها فرار كند و خود را به ساحل برساند. يوناني ها در خشكي هم به تعقيب او پرداختند ولي نتوانستند او را پيدا كنند و او به فالرون رفت. اودر نبرد سالامین در دشوارترین شرایط جنگ با دلیری و بی باکی کم مانندی توانست بخشی ازنیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد به همین دلیل بود که او به افتخار دریافت فرمان دریا سالاری از سوی خشایار شاه رسید. او به خشایار شاه پیشنهاد ازدواج داد که به دلایلی این ازدواج صورت نگرفت...

در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و آن «آرتميس»بود .ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرجالله رسايي» به آب انداخته شد.

برگرفته از: كتاب سالار زنان ایران- منصوره پیرنیا

هرگونه کپی و برداشت از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر منبع مجاز است.
+ نوشته شده توسط فرشید در جمعه 1 آذر1387



+ نوشته شده توسط فهیمی در جمعه بیستم فروردین 1389 و ساعت 23:1 |




فرا رسیدن سال 1389 هجری شمسی  به همه شما عزیزان تبریک وشاد باش


باویدئوی زیر زبان پارسی پهلوی را بهتر بشناسیم




Original Video- More videos at TinyPic">




 
+ نوشته شده توسط فهیمی در شنبه بیست و نهم اسفند 1388 و ساعت 21:16 |

کورش کبیرتا...... 

مطالب بسیار جالب از زبان تاریخ در مورد ایرانبان در زمان ساسانی

تاریخ بخوانیم عبرت بگیریم

دانلود کنید

لینک دانلود یزدگردسوم pdfپسورد ندارد

 

از زبان بزرگترین ومقتدرترین پادشاه ایران بشنویم

"داریوش بزرگ"

لینک دانلود

از زبان داریوش pdf

 لینک مستقیمپسورد ندارد

 

+ نوشته شده توسط فهیمی در شنبه یکم اسفند 1388 و ساعت 0:1 |




+ نوشته شده توسط فهیمی در شنبه پنجم دی 1388 و ساعت 15:47 |



 عدد پي در بناي تخت جمشيد

نمونه ای از یکی از شهرهای هخامنشیان

مهندسان هخامنشي راز استفاده از عدد پي( ۳.۱۴) را دو هزار و 500 سال پيش كشف كرده بودند. آنها در ساخت سازه هاي سنگي و ستون هاي مجموعه تخت جمشيد كه داراي اشكال مخروطي است، از اين عدد استفاده مي كرده اند.
عدد پي( ۳.۱۴) در علم رياضيات از مجموعه اعداد طبيعي محسوب مي شود. اين عدد از تقسيم محيط دايره بر قطر آن به دست مي آيد. كشف عدد پي جزو مهمترين كشفيات در رياضيات است. كارشناسان رياضي هنوز نتوانسته اند زمان مشخصي براي شروع استفاده از اين عدد پيش بيني كنند. عده زيادي، مصريان و برخي ديگر، يونانيان باستان را كاشفان اين عدد مي دانستند اما بررسي هاي جديد نشان مي دهد هخامنشيان هم با اين عدد آشنا بودند.
"عبدالعظيم شاه كرمي" متخصص سازه و ژئوفيزيك و مسئول بررسي هاي مهندسي در مجموعه تخت جمشيد در اين باره،‌ گفت : بررسي هاي كارشناسي كه روي سازه هاي تخت جمشيد به ويژه روي ستون هاي تخت جمشيد و اشكال مخروطي انجام گرفته؛ نشان مي دهد كه هخامنشيان دو هزار و 500 سال پيش از دانشمندان رياضي دان استفاده مي كردند كه به خوبي با رياضيات محض و مهندسي آشنا بودند. آنان براي ساخت حجم هاي مخروطي راز عدد پي را شناسايي كرده بودند.

دقت و ظرافت در ساخت ستون هاي دايره اي تخت جمشيد نشان مي دهد كه مهندسان اين سازه عدد پي را تا چندين رقم اعشار محاسبه كرده بودند. شاه كرمي در اين باره گفت : مهندسان هخامنشي ابتدا مقاطع دايره اي را به چندين بخش مساوي تقسيم مي كردند. سپس در داخل هر قسمت تقسيم شده، هلالي معكوس را رسم مي كردند. اين كار آنها را قادر مي ساخت كه مقاطع بسيار دقيق ستون هاي دايره اي را به دست بياورند. محاسبات اخير، مهندسان سازه تخت جمشيد را در محاسبه ارتفاع ستون ها، نحوه ساخت آنها،‌ فشاري كه بايد ستون ها تحمل كنند و توزيع تنش در مقاطع ستون ها ياري مي كرد. اين مهندسان براي به دست آوردن مقاطع دقيق ستون ها مجبور بودند عدد پي را تا چند رقم اعشار محاسبه كنند.
هم اكنون دانشمندان در بزرگ ترين مراكز علمي و مهندسي جهان چون "ناسا" براي ساخت فضاپيماها و استفاده از اشكال مخروطي توانسته اند عدد پي را تا چند صد رقم اعشار حساب كنند. بر اساس متون تاريخ و رياضيات نخستين كسي كه توانست به طور دقيق عدد پي را محاسبه كند، آ«غياث الدين محمد كاشانيآ» بود. اين دانشمند ايراني عدد پي را تا چند رقم اعشاري محاسبه كرد. پس از او دانشمنداني چون پاسكال به محاسبه دقيق تر اين عدد پرداختند. هم اكنون دانشمندان با استفاده از رايانه هاي بسيار پيشرفته به محاسبه اين عدد مي پردازند.
شاه كرمي با اشاره به اين موضوع كه در بخش هاي مختلف سازه تخت جمشيد، مقاطع مخروطي شامل دايره، بيضي، و سهمي ديده مي شود، گفت : "به دست آوردن مساحت، محيط و ساخت سازه هايي با اين اشكال هندسي بدون شناسايي راز عدد پي و طرز استفاده از آن غيرممكن است."
داريوش هخامنشي بنيان گذار تخت جمشيد در سال 521 پيش از ميلاد دستور ساخت تخت جمشيد را مي دهد و تا سال 486 بسياري از بناهاي تخت جمشيد را طرح ريزي يا بنيان گذاري مي كند. اين مجموعه باستاني شامل حصارها، كاخ ها،‌ بخش هاي خدماتي و مسكوني، نظام هاي مختلف آبرساني و بخش هاي مختلف ديگري است.
مجموعه تخت جمشيد مهمترين پايتخت مقاومت هخامنشي در استان فارس شهرستان مرودشت در دل جلگه کهن مرودشت  و در 35 کیلومتری شهر شيراز جاي گرفته است.

+ نوشته شده توسط فهیمی در چهارشنبه بیستم آبان 1388 و ساعت 23:14 |

 سیر تکاملی کاخهای شهر پارسه

 

 ساختمان تخت جمشید در زمان داریوش اول در حدود 518 ق . م ، آغاز شد. نخست صفه یاتختگاه  

بلندی را آماده کردند و روی آن تالار آپادانا و پله های اصلی و کاخ تچرا را ساختند . پس از داریوش ،

پسرش خشایارشا تالار دیگری را بنام تالار هدیش را بنا نمود و طرح بنای تالار صد ستون را ریخت .

اردشیر اول تالار صد ستون را تمام کرد . اردشیر سوم ساختمان دیگری را آغاز کرد که ناتمام ماند . این   

ساختمانها بر روی پایه هایی ساخته شــده که قسمتـی از آنها صخره های عظیم و یکپارچه بوده و یا

آنها را در کوه تراشیده اند .

معماری هخامنشی ، هنری است از نوع تلفیق و ابداع که از سبک معماریهای بابل و آشور و مصر و

شهرهای یونانی آسیای صغیر و قوم اورارتو اقتباس شده و با هنر نمایی و ابتکارو خلاقیت

وروح ایرانی هنر مستقلی را از معماری پدید آورده است . هخامنشیان با ساختن این ابنیة عظیم خواستند عظمت شاهنشاهی بزرگ خود را به جهانیان نشان دهند

در اواخر سال 1312 شمسی براثر خاکبرداری در گوشة شمال غربی صفه تخت جمشید قریب چهل هزار

لوحه های گلی به شکل و قطع مهرهای نماز بدست آمد .

بر روی این الواح کلماتی به خط عیلامی نوشته شده بود . پس از خواندن معلوم شد که این الواح

عیلامی اسناد خرج ساختمان قصرهای تخت جمشید می باشد . از میان الواح بعضی به زبان پارسی و

خط عیلامی است . از کشف این الواح شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند ا

هرام مصر با ظلم و جور و بیگار گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت .

زیرا این اسناد عیلامی حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرهای زیبا ، اعم از عمله و بنا و نجار و

سنگتراش و معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح سند هزینة یک یا چند نفر است .

کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار بودند ، از ملتهای مختلف چون ایرانی و بابلی و مصری و

یونانی و عیلامی و آشوری تشکیل می شدند که همة آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران بشمار می رفتند .

گذشته از مردان ، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند . مزدی که به این کارگران می دادند غالباً

جنسی بود نه نقدی ، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی به نام « شکــل » سنجیده و برابر آن را به جنس

پرداخت می کردند . اجناسی را که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شدعبارت از :

گندم و گوشت . 


اسکندر مقدونی در یورش خود به ایران در سال 331 قبل از میلاد، آنرا به آتش کشید.

تاریخنگاران در مورد علت این آتش سوزی اتفاق رای ندارند. عده ای آنرا ناشی از یک حادثه غیر عمدی

میدانند ولی برخی کینه توزی و انتقام گیری اسکندر را تلافی ویرانی شهر آتن بدست خشایار شاه علت

واقعی این آتش سوزی مهیب میدانند.


ازآنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده تنها می توان تصویر بسیار مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در

ذهن مجسم کرد. با این همه می توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در

ان آمده باشد و اندکی بهره از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران

سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در اواخر دهه1310خورشیدی کشف شد.

چیزی که در نگاه اول در تخت جمشید نظر بیننده را به خود جلب می کند، کتیبه ها و سنگ نبشته های

گذر خشایارشاه است که به زبان عیلامی و دیگر زبانهای باستانی تحریر شده است. از این گذر به

مجموعه کاخهای آپادانا می رسیم، جائی که در آن پادشاهان بار میدادند و مراسم و جشنهای دولتی در

آن برگذار می شد.

مقادیر عمده ای طلا و جواهرات در این کاخها وجود داشته که بدیهی است در جریان تهاجم اسکندر به

غارت رفته باشد.

تعداد محدودی از این جواهرات در موزه ملی ایران نگهداری می شود. بزرگترین کاخ در مجموعه تخت

جمشید کاخ مشهور به "صد ستون" است که احتمالا یکی از بزرگترین آثار معماری دوره هخامنشیان بوده

و داریوش اول از آن به عنوان سالن بارعام خود استفاده می کرده است.

 

+ نوشته شده توسط فهیمی در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 11:37 |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط فهیمی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 14:14 |

آريوبرزن که بود؟ 


ريوبرزن يکي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است که در برابر يورش اسکندر مقدوني به ايران زمين ، دليرانه از سرزمين خود پاسداري کرد و در اين راه جان باخت و حماسه ي «در بند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخي او را از اجداد لرها يا کردها مي دانند.


 «اسکندر مقدوني » در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شکست پاياني ايران ، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه ، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد . اسکندر براي فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش کرد :بخشي به فرماندهي (پارمن يونوس) از راه جلگه (رامهرمز وبهبهان)به سوي پارسه روان شد وخود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکيلويه)رادر پيش گرفت ودر تنگه هاي در بند پارس(برخي آنرا تنگ تک آب وگروهي آنرا تنگ آري کنوني مي دانند) با مقاومت ايرانيان روبرو گرديد.در جنگ در بندپارس آخرين پاسداران ايران با شماري اندک به فرماندهي آريوبرزن دربرابر سپاهيان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند وسپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريوبرزن وپاسداران تنگه هاي پارس گذشتن سپاهيان اسکندر ازاين تنگه هاي کوهستاني امکان پذير نبود. ازاين رو «اسکندر» به نقشه جنگي ايرانيان درجنگ ترموپيلThermopyle متوسل شد وبا کمک يک اسير يوناني از بيراهه وگذراز راههاي سخت کوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند وآنان رادر محاصره گرفت.آريوبرزن با 40سوار و5هزار پياده ووارد کردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شکست وبراي ياري به پاتخت به سوي پارسهPersepolice شتافت ولي سپاهياني که به دستور «اسکندر» ازراه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش ازرسيدن او به پايتخت،به پارسه دست يافته بودند.آريوبرزن با وجود واژگوني پايتخت ودر حالي که سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود،حاضر به تسليم نشدوآنقدر درپيکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او ، همه يارانش از پاي در افتادندوجنگ هنگامي به پايان رسيد که آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاک افتاده بود.  لازم به يادآوري است که بدانيد  يوتاب (به معني درخشنده و بيمانند) خواهر آريو برزن نيز فرماندهي بخشي از سپاهيان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست . يوتاب همراه برادر چنان جنگيد تا هر دو کشته شدند و نامي جاويد از خود برجاي گذاشتند.  و نکته  آخر اينکه اسکندر پس از پيروزي بر آريوبرزن آن اسير يوناني را هم به جرم خيانت کشت.

هفته‌نامه عصر ني‌ريز،  دکتر حسنعلي پيشاهنگ، استاد دانشگاه آزاد

+ نوشته شده توسط فهیمی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 12:20 |

ترعه(کانال) سوئز

ترعه سوئز مهمترين راه دريايي در دوران هخامنشيان وهمچنين طي بسياري از قرون و اعصار، حفر راه آبي قابل كشتيراني بين درياي احمر ومديترانه است كه افتخار آن براي هميشه از آن ايران وشاهنشاه بزرگ آن داريوش كبير خواهد بود. دركتاب (( تمدن هخامنشي )) چگونگي حفر ترعه وكتيبه هاي مربوط به آن بدين شرح آمده است: حفر ترعه اي كه درياي احمر را از راه آبي رود نيل به درياي مغرب متصل مي ساخته وباز كردن اين راه مهم دريايي يكي از شاهكارهاي داريوش بزرگ است،كه علاقه وبصيرت فراوان او با ايجاد راههاي سهل و كوتاه دريايي وتوسعه اموربازرگاني واتصال قسمتهاي مختلف شاهنشاهي ، عظمت وقدرت امپراتوري بزرگ هخامنشي را تضمين مي كرد. البته ترعه اي كه داريوش حفر كرد با ترعه كنوني كه در سال 1869 توسط مون فرديناند دولسپسMon Ferdinand Delespes حفر شد و به اتمام رسيد ، كمي اختلاف دارد ، زيرا ترعه كنوني از پورت سعيد شروع وبه خليج سوئز منتهي مي شود ، در حاليكه ترعه داريوش كبير ازقدري بالاتر از بوباستيس Bubastis شروع شده وبه رود نيل مي پيوست پس از عبور از وادي توميلت Tumilat در نزديكي سوئز به درياي احمر ملحق مي شد. آنچه از گفته هاي مورخين قديم بر مي آيد چنين است: از دوره سلطنت ميانه مصر ( 1788 – 2160 ق. م ) ترعه ی بينبوباستيس ( يكي از شاخه هاي درياي نيل) ودرياي سرخ شبيه به آنچه داريوش حفر كرده بود ، گويا در حدود 1300 سال پيش از ميلاد مسيح توسط يكي از فراعنه مصر معاصر حضرت موسي عليه السلام حفر مي شود. ولي گل ولاي آنرا بتدريج پر مي سازد. بعد نخائو Nechao فرعون مصر در اواخر سده هفتم قبل از ميلاد (609 پ م) مجدداً به اين خيال مي افتد ودستور پاك كردن وحفر مجدد آنرا مي دهد. ليكن بنا به گفته (ديودر) سيسيلي ، مصريان به تصور آنكه اگر اين راه باز شود آب درياي سرخ مصر را فرا خواهد گرفت كانال را پر مي كنند وعمليات حفاري بلااقدام مي ماند. هرودوت علت عدم توفيق نخائو را در حفر كانال ، خبر وقوع سوئي را نوشته كه كاهنان پيش بيني كرده بودند ، ولي " ديودور" علت را چنين ذكر كرده است وتصور كردند كه مهندسين درحين عمل متوجه شدند كه سطح بحر احمر بلندتر از دلتاي نيل ومصر است و تصور كردند كه چنانچه اين راه باز شود آب شور رود نيل ، مصر را در خود غرق خواهد كرد ، بعضي نيز علت متوقف ماندن كار را هزينه زيادي كه حفر كانال در برداشته ، نوشته اند. پس از آنكه درزمان كمبوجيه سال 525 پيش ازميلاد مصر، ضميمه شاهنشاهي هخامنشي گرديد ، هنگام پادشاهي داريوش بزرگ به موازت ساير كارها ي اساسي از دو لحاظ حفر اين كانال و احداث اين راه دريايي كوتاه و آسان نظر شهريار سياستمدار وكاردان هخامنشي را به خود جلب كرد. يكي از نظر لشكر كشي تا نيروي دريايي ايران بتواند به سهولت از كرانه هاي خليج فارس وبحر عمان و اقيانوس هند به كرانه هاي درياي مديترانه وبحر اسود وآسياي صغير و بحر الجزاير برسد. ديگر از نظر اقتصادي و حمل كالاهاي فراوان بازرگاني مصر به ساير كشورهاي تابعه هخامنشي. زيرا مصر علاوه بر اينكه خود مال التجاره زيادي داشت كه بايد به ساير كشورهاي شاهنشاهي حمل مي شد , چون سر راه آفريقا قرار گرفته بود , انبار كالاهاي حبشي وسوداني شده بود كه حمل آن براي رفع نيازمنديهاي ساير قطعات اين دولت پهناور لازم بود*. بنابراين پيوستن اين راه دريايي فوق العاده ضروري وسودمند تشخيص داده شد . وتوهم اينكه آب درياي احمر مصر را غرق خواهد كرد ,با دلائل دانشمندان ايراني از فكر مصريان خارج گرديد. قبل از احداث اين راه دريايي از راه خليج فارس و فرات به سوريه و از آنجا يا از شهر "صور" توسط كشتي ، يا از راه فلسطين وشبه جزيره سينا به مصر ميرفته اند . راه دومي چون از كوير بي آب وعلف مي گذشت بواسطه فقدان آب باعث زحمت مسافرين و كاروانها بود ، و حتماً بايستي مقدار آب كافي براي وقتي كه از كوير مي گذرند همراه داشته باشند واين البته مشكل ومستلزم ناراحتي هايي بود. اما كمبوجيه براي فتح مصر از همين راه رفت. در كتيبه هاي سومري واكدي مربوطه به هزاره سوم پيش از ميلاد ازارتباط دريايي بين النهرين با ديلمون dilmun و مغان mogan (مغان را برخي عمان امروزي دانسته اند كه صادر كننده سنگهاي سياهي جهت ساخت مجسمه خدايان سومرواكد بوده است) وملوخه يادي شده و در كتيبه لاگاش مربوط به زمان شول ژي Shoulgi حدود (2263-2310 پ .م) از كشتي سازان مغان ذكري رفته است . كشتيهاي بازرگاني كشورهاي تابعه شاهنشاهي هخامنشي در زمان داريوش بزرگ علاوه برناوهاي سرباز بر درياها ورودها بطور فراوان در رفت وآمد بوده است- کشتيهاي بزرگ به ظرفيت 300 تا 500 تن مخصوص عبور از درياها وكشتيهاي كوچك براي عبور از رودها مثل دجله وفرات وسند ونيل از 100 تا 200 تن ظرفيت داشته است. داريوش كبير با توجه به اهميت راههاي دريايي ، مخصوصا ًاين راه در اواخر سده ششم پيش از ميلاد ، دستور حفر ترعه را صادر كرد وبيادبود اين كار بزرگ و پرارزش لوحه اي سنگي با خطوط ميخي ، پارسي ، بابلي ، مصري ، عيلامي در آنجا نصب كرد كه در سال 1866 ميلادي در شلوف الترا به 33 كيلومتري كانال ، كمي بطرف غرب ترعه امروزي بدست آمد. روي اين لوحه سنگي نقش دو نفر حجاري شده و در وسط آن اسم داريوش به چشم مي خورد . طرف دست راست كتيبه اي بدين شرح كشف شده است : بخط فارسي 6سطر – عيلامي 4 سطر – بابلي 3 سطر – وكتيبه ديگري حاوي اطلاعاتي راجع به حفر كانال با متن فارسي در 12 سطر وجود دارد كه زير آن عيلامي است وهفت سطر آن بيشتر سالم نمانده است و بقيه با متن بابلي كه شايد زير عيلامي بوده ، احتمالاً از بين رفته است . از طرف ديگر لوح كتيبه مفصل تري بخط وزبان مصري نقش شده ... مفاد ترجمه بشرح زير مي باشد بقیه مطلب را در ادامه بخوانید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط فهیمی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 13:9 |

زرتشت از دیدگاه بزرگان 

پرفسور دکتر گیگر :

به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .

نيچه- فیلسوف آلمانی:

زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشي است كه پايه‌هاي گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون براي باختر استوارترين ستون زندگي بوده است. انديشه زردشت آموزش هاي بزرگي براي نيك زندگي كردن، نيک در پيوند بودن، نيک رفتار داشتن و نيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهي به ديگران است. او هيچ گاه در هيچ سخنش از به كاربردن پي‌درپي «راستي و درستي‌ خودداري نكرده و پيوسته همه مردم را بدين سو  خوانده است. در سخن زردشت، شكوهي يافت مي شود كه در كمتر سخني مي توان يافت.

پرفسور هرتسفيلد:

پشتكار و كوشش هاي خستگي‌ناپذير، از فروزه‌هاي درخشان ايرانيان مي‌باشد كه برپايه راستي و درستي استوار شده است كه همه آن ها پرتوي از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.

میلز (ایران شناس):

سروده های زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش يكه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد.

ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی):

حقيقت آيين زرتشت به طور شگفت انگيزی پس از قرن های متمادی امروز مطابق با علوم و كشفيات تازه است. اين آيين با وجود آنكه زمان زيادی از آغاز آن گذشته است به گونه ای اساس آن محكم و درست به جا مانده كه به خوبی می تواند نيازهای مادی و معنوی امروزه بشر را رفع نموده، لوازم يك زندگی سعادتمند نيكي را فراهم آورد و مي تواند به آساني اختلافات بين ايمان و عقايد مذهبي را با علوم و كشفيات جديد مرتفع سازد.

گستاولوبون:

باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان، هیچ کدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نیست.

پروفسور ميه:

فروزه‌هاي ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولي بايد دانست كه انگيزه‌ آن ها ، آموزش هاي نيك خواهانه و مردمي زردشت مي باشد. زردشت از منشي والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد و آن ها را به سوي خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .

گوته:

دانشمند بلند آوازه آلماني، سخت فريفته گفتار و سروده‌هاي زرتشت بود و اورا مردي بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندي به شمار مي آورد كه جهان خرد كمتر همانند او را به خود ديده است. او در همه جا از كسي نام می ‌برد كه همواره درانديشه خوشبختي و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاک دلي سخن نگفته است .

توماس هايد:

اين نويسنده بزرگ انگليسي درباره زرتشت مي گويد: كه در آن منش او را سخت مي‌ستايد و او را انديشمندي بزرگ به شمار مي آورد. او مي نويسد كه خداوند زرتشت را براي مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهي بزرگي درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندي چون زردشت بودند .

پرفسور جان هینلز:

دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسان ها و حقوق بشر در جهان خواند .

پرفسور هانري ماسه :

زرتشت اولين شخصي است که پايه هاي يکتا پرستي را در جهان بنيان نهاد .

خانم فرانسیس پاورکاب:

من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد.

رابیندرنات تاگور:

زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود.

موریس مترلینگ:

پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است.

هگل:

نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد.

مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی):

دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت. آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند.

+ نوشته شده توسط فهیمی در جمعه یکم آبان 1388 و ساعت 13:57 |

استخر

شهراستخر مانند هگمتانه و شوش و ری ، یکی از شهرهای معمور و مهم ادوار باستانی و بزرگترین و با شکوهترین و پر جمعیت ترین شهرهای پارس بوده ، که از حدود پنج شش سده پیش از میلاد ، یعنی از زمان شاهنشاهی هخامنشی تا سدة دهم میلادی ( چهارم هجری ) دایر و آباد و مرکز بازرگانی و سیاست و حکومت پادشاهان و امرای محلی پارس ، و جایگاه موبدان و دبیران و دستوران دین زرتشتی بوده است . ویرانه‌های گسترده آن در هفت کیلومتری شمال تخت جمشید، کنار چپ راه شیراز به اصفهان قرار گرفته ، و نمودار شکوه دیرینه‌ای میباشد ، که سه شاهنشاهی بزرگ هخامنشی و اشکانی و ساسانی بآن داده بود . آثار دروازه سنگی آن سوی راست راه شیراز به اصفهان هنوز بر جای مانده ، و مانده‌های کاخ ویران شده‌اش با ستونها و سر ستونهائی که در گوشه و کنار پراکنده است ، نمودار عظمت دوران آبادیش میباشد .


از تاریخ بنای این شهر که چه زمانی دایر گردیده ، آگاهی درستی در دست نیست . زیرا نبشته و آثاری که تاریخ آنرا از پیش از دوره هخامنشی تعیین نماید دیده نشده ، و آثاری هم که در خلال کاوشها بدست آمده ، بیشتر مربوط به عهد هخامنشی و ساسانی و سده‌های نخستین اسلامی میباشد . ولی وجود آب فراوان رودخانه پلوار و زمینهای گسترده حاصلخیز پیرامون آن ، مینمایاند که از دوران کهن ، جایگاه مردمی بوده که در این دیار میزیسته ، و آبادی بزرگی را تشکیل داده بودند .


آنچه میتوان گفت اینست که شهر باستانی استخر در زمان فرمانروائی شهریاران هخامنشی آباد و پر جمعیت و شهر منسوب به پایتخت ( تخت جمشید ) بوده ، و مردم زیادی در آنجا میزیسته ، و محل بازرگانی و کشاورزی و داد و ستد و مقر خاندانهای کهن و سرشناس و برگزیده زمان بوده است .


گسترش شهر را تاریخ نویسان قدیم از (( جلو در )) تا (( جلوگیر )) یعنی پهنای تمام جلگه مرودشت دانسته ، اما چیزی که فعلا” معین و مشهود است ، حدود این شهر از خاور ، تا نزدیکیهای روستای سیدان و فاروق ، و از باختر به روستای زنگی آباد ، و جنوب و شمال آن نیز کوههای تخت جمشید ( کوه رحمت ) و نقش رستم ( کوه حاجی آباد ) بوده است . رودخانه سیوند ( همان پلوار ) که اکنون این نواحی را سیراب میسازد ، از شمال باختری شهر استخر روان است ، و زمینهای اطراف آنرا سیراب و سرسبز و پر کشت و پر درخت ساخته بود . استخر را تخت طاوس هم میگویند .
پس از آتش سوزی و ویرانی تخت جمشید و برچیده شدن شاهنشاهی هخامنشی ، این شهر تا چندی رونق و اهمیت خود را از دست داد….
نخستین باری که نیروی اسلام بر این شهر تاخت سال ۱۸ ه . ق در زمان خلافت عمر بود . در این سال سپاهیان تازی به سرکردگی (( عثمان بن ابی العاص )) پس از گشودن ناحیه  شاپور و اردشیر خوره (( فیروزآباد )) و دارابگرد ، بسوی این شهر آمدند . فرماندار استخر (( هیربد )) داماد یزدگرد سوم که پیش از آن نیز در پارس بوده ، و در یکی دو نبرد با تازیان دست و پنجه نرم کرده بود ، با در پیش گرفتن رویه مسالمت آمیز و پذیرش شرائط صلح و تعهد پرداخت باج و خراج ، موقتا” شهر را از ویرانی و تاراج و کشتار نیروی مهاجم در امان نگاهداشت . ولی تسلیم و پرداخت باج بر مردمان خونگرم پارسی که چندین سده فرمانروای جهان بوده‌اند ، سخت ناگوار و گران بود و چندی نپائید که از فرمانبرداری امرای تازی سر پیچیدند . ازاین رو در سال ۲۹ ه . ق (( عبدالله بن عامر )) سردار دیگر عرب پس از خوابانیدن شورش شهر گور ( فیروزآباد ) بسوی استخر شتافت . ساکنان شهر سخت پایداری کردند و رشادتها بروز دادند تا مگر تسلیم سردار تازی نشوند ، ولی سرانجام او با قهر و غلبه شهر را گشود و کشت و کشتار وحشتناکی نمود…
استخر در اثر شورشهای پی در پی و نرفتن زیر بار امرا و سرداران تازی و جنگهای خونین که در آنجا روی داد ، کم کم رو به ویرانی رفت تا در سال ۷۴ ه .ق که محمدبن یوسف ثقفی برادر حجاج شهر شیراز را گسترش داد و پایگاه خود قرار داد ، دیگر استخر از آن اهمیت و مرکزیت و آبادانی خود افتاد و گروهی از ساکنان آنجا بسوی شهر شیراز رفتند . دروازه اصفهان کنونی شیراز تا چند سده بنام دروازه استخر نامیده میشد ، یعنی دروازه‌ای که بسوی شهر استخر میرفته‌اند .


شهر استخر پیوسته رو بویرانی و رکود میرفت تا سرانجام بطوریکه نوشته‌اند در سال ۴۳۶ ه . ق محی الدین ابوکالیجار بویهی شهر را بکلی ویران و ساکنان آنجا را بشیراز کوچانید و از آن پس این شهر مقدس و بزرگ پارس و بانوی شهرهای ایران پس از پانزده سده شکوه و جلال ، و شاهد بزرگیها و تاجگذاریها و جشنها و شادیها و نبردها و دگرگونیهای مهم تاریخی ، بطوری ویران گردید که دیگر روی آبادی ندید و از زیر خروارها خاک گذشت  …

منبعwww.TarikheMa.ir

+ نوشته شده توسط فهیمی در چهارشنبه یکم مهر 1388 و ساعت 13:47 |


كارهای ساختمانی تخت‌جمشید به فرمان داریوش بزرگ در حدود 518 ق.م آغاز شد. اول از همه می‌بایست این تخت بسیار بزرگ را برای برآوردن كوشك شاهی آماده سازند: بخش بزرگی از یك دامنه نامنظم سنگی را مطابق نقشه معماران، تا ارتفاع معینی كه مورد نظرشان بود، تراشیدند و كوتاه و صاف كردند و گودیها را با خاك و تخته‌سنگ‌های گران انباشتند، و قسمتی از نمای صفه را از صخره طبیعی تراشیدند و بخشی دیگر را با تخته‌سنگ‌های كثیرالاضلاع كوه پیكری كه بدون ملات بر هم گذاشتند برآوردند و برای آن‌كه این سنگ‌های بزرگ بر هم استوار بمانند آن‌ها را با بست‌های دم چلچله‌ای آهنی به هم پیوستند و روی بست‌ها را با سرب پوشانیدند (این بست‌های فلزی را دزدان و سنگ‌ربایان كنده و برده‌اند؛ تنها تعداد كمی از آن‌ها را بر جای مانده‌اند). این تخته سنگ‌ها یا از سنگ آهكی خاكستری رنگی است كه از كوه و تپه‌های اطراف صفه استخراج می‌شده و یا سنگ‌های آهكی سیاهی شبیه به مرمر است كه از كانهای مجدآباد در 40 كیلومتری غرب تخت‌جمشید می‌آورده‌اند. خرده سنگ‌ها و سنگ‌های بی‌مصرف حاصل از تراش و تسطیح صخره را نیز به درون گودها ریختند. شاید در همین زمان بوده است كه با آب انبار بزرگ چاه مانندی در سنگ صخره و در دامنه كوه‌ مهر ( كوه رحمت) به عمق 24 متر كندند  پس از چند سال، صاف كردن صخره طبیعی و پر كردن گودی‌ها به پایان رسید و تخت هموار گشت. آن‌گاه شروع به برآوردن شالوده بناها كردند و در همان زمان  مسیر انتقال فاضلاب و ابهای حاصل از بارندگی های فصلی تخت‌جمشید را ساختند بدین معنی كه در دامنه آن قسمت از كوه رحمت كه مشرف بر تخت است آبراهه‌هایی كندند و یا درست كردند، و سر این آبراهه‌ها را در یك خندق بزرگ و پهن، كه در پشت دیوار شرقی تخت كنده بودند، گذاشتند تا آب باران كوهستان از راه آن خندق به جویبارهایی در جنوب و شمال صفه راه یابد و ببیرون از مجموعه منتقل گردد. بدین‌گونه خطر ویرانی بناهای روی تخت‌ ناشی از سیلاب جاری از كوهستان از میان رفت، اما بعدها كه این خندق پُر شد آب باران كوهستان قسمت اعظم برج و باروی شرقی را كند و به درون محوطه كاخ‌ها ریخت و آن‌ها را انباشت، تا این كه در هفتاد سال گذشته؛ باستان‌شناسان این خاك‌ها را بیرون ریختند و چهره بناها را دوباره روشن ساختند. بر روی خود صفه، آبراهه‌های زیرزمینی كنده‌اند كه از میان حیاط و كاخ‌ها می‌گذشت و آب باران سقف‌ها از راه ناودان‌هایی كه مانند لوله بخاری و با آجر وملات وقیر در درون دیوارهای ستبر خشتی تعبیه كرده بودند، وارد آبراهه‌های زیرزمینی می‌شد و از زیر دیوار جنوبی به دشت و خندقی در آن جا می‌رسید. هنوز قسمت‌هایی از این آبراه‌های زیرزمینی و ناودان‌های درون دیوارها را در گوشه‌و‌كنار تخت‌جمشید می‌توان یافت. هم اكنون نیز آب باران‌های شدید زمستانی از این آبراه‌ها به در می‌رود. 

با تشکر از دوستانی که نسبت به جمع اوری و ویرایش اطلاعاعات یاریم میکنند

+ نوشته شده توسط فهیمی در جمعه بیستم شهریور 1388 و ساعت 13:45 |

                                                     نمایی از کوه خواجه

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ بررسي باستان‌شناسي در کوه خواجه سيستان و بلوچستان، منجر به کشف 7 محوطه دوره زيرين پارينه سنگي جديد در اين کوه باستاني شد. کوه خواجه در ميان باستان‌شناسان به تخت جمشيد خشت و گل شهرت دارد.

 
«کوروش محمدخاني»، سرپرست هيات باستان‌شناسي کوه خواجه دراين‌باره به CHN گفت: «در بررسي­هاي باستان‌شناختي کوه خواجه سيستان، براي اولين بار 7 محوطه دوره زيرين پارينه سنگي جديد کشف شد.»
 
وي در ادامه گفت: « پيش از اين از دوره زيرين پارينه سنگي تنها در محوطه‌هاي کاگيا در کرمانشاه، کشف رود در بستر باستاني کشف رود در خراسان نزديک روستاي بقبقو، لاديز، درمنطقه لاديز بلوچستان درحدود 65 کيلومتري جنوب زاهدان و در مثلث زاهدان، خاش و ميرجاوه(نزديک مرز ايران پاکستان). مثلث تبريز_ميانه_مراغه: در منطقه واقع در مثلث ميانه_تبريز_مراغه و گنج پر:لايه تحتاني تپه جلاليه در دره کلورز گيلان، شناسايي و کشف شده است.»
 
به گفته وي با شناسايي اين محوطه­ها، کوه خواجه ششمين مکان در ايران محسوب مي‌شود که داراي آثاري از اين دوره است.
 
تاکنون قديمي­ترين آثار شناسايي شده در کوه خواجه مربوط به قطعات سفالي از دوره هخامنشي بوده است. همچنين در اين بررسي، يک غار نيز شناسايي شده است. 
 
كوه خواجه گدازه بازالتي ذوزنقه‌اي شكلي است كهدر حدود 20 كيلومتري جنوب غربي زابل قرار دارد، اين کوه تنها عارضه طبيعي دشت سيستان است كه در هنگام پرآبي درياچه، جزيره كوچكي را در ميان درياچه هامونشكل مي‌دهد. 
 
كوه خواجه بزرگترين معماري خشتي بر جاي مانده از دوره "پارتيان" در منطقه سيستان و يكي از مهمترين آثار دوره‌هاي اشكاني،ساساني- اسلامي است.
 
كوه خواجه براي نخستين بار در سال 1916 توسط "اورل اشتين" باستان‌شناسانگليسي شناسايي و كشف شد .بدنبال آن پروفسور "هرتسفلد" طي سالهاي 1925-1929 ميلادي به جستجو در آثار كوه خواجه پرداخت. در سال 1961 "گوئليني" باستانشناس و معمار ايتاليايي كاوش‌هايمحدودي در آثار كوه خواجه انجام داد. از ديگر کاوشگران محوطه مي‌توان از محمود موسوي و سيد منصور سيد سجادي نام برد. آخرين بررسي در اين محوطه توسط سرور غنيمتي از دانشگاه برکلي انجام شده است. 


بر گرفته از سایت میراث فرهنگی

از دکتر کوروش محمد خانی سرپرست تیم واعضای تیم خصوصا دوست گرامی اقای ابراهیم روستایی فارسی خسته نباشید می گوییم


+ نوشته شده توسط فهیمی در سه شنبه دهم شهریور 1388 و ساعت 15:2 |
آيا ميداند : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سكه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بود است
آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كرد ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه پا به قاره آمريكا گذاشتند ايراينان و ارتش داريوش بوده است و
كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتاده اند
آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده
آيا ميدانيد : ابوريحان بيروني به چرخش زمين پي برده بود واين گاليله نبوده است كه نخستين بار به
چرخش زمين اشاره كرده است .
آيا ميدانيد : كورش بزرگ در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد
آيا ميدانيد : كورش بزرگ پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي اداي احترام به بابلي ها به
خداي آنان ستايش كرد و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد
آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش بزرگ در شوش جهت تعليم فن وهنر ساخته شد
آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت ، ساخته شد
+ نوشته شده توسط فهیمی در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 2:31 |
فرمان آزادی كوروش بزرگ در روز تاجگزاری در بابل

اكنون به ياری مزدا تاج پادشاهی ايران و بابل و كشورهای چهار سوی را بر سر گذا‌شته ام و به آگاهی ميرسانم


تا روزی كه زنده ام و مزدا پادشاهی مرا پايدار ميدارد، دين و آيينهای مردمانی كه من شاه آنانم گرامی خواهم داشت و نخواهم گذاشت كه فرمانروايان فرستاده من و ديگر زير دستانم دين و آيين های آن مردمان يا ديگران را ناديده بگيرند و كوچك شمارند و آنان را خوار بدارند


من از امروز كه تاج پادشاهی به سر نهاده ام تا روزی كه زنده ام و مزدا به مان كاموری در پادشاهی را ميدهد هرگز فرمانروايی خود را بر هيچ مردمی سربار نكنم


مردم آزادند كه فرمانروايی مرا بر خود پذيرا باشند يا نباشند و چنانچه نباشند، من برای فرمانروايايی بر آنان پا نميفشارم و نخواهم جنگيد


من تا روزی كه پادشاه ايران و بابل و كشورهای چهار سوی هستم نميگذارم كسی بر كسی ستم كند و اگر به كسی ستمی رسد من داد او را از ستمگر ميستنام و به او ميدهم و ستمگر را به كيفر ميرسانم، و تا روزی كه پادشاهم نميگذرم كسی به خواسته ها داراك ديگری به زور و يا به گونه ای ديگر بی پرداخت بها و خواست دارنده ی آن دست درازی كند


من تا روزی كه زنده ام نميگذارم كسی ديگری را به بيگاری گيرد و بی پرداخت مزد او را به كار وادارد


من امروز به آگاهی ميرسانم هر كس آزاد است به هر دينی كه ميخواهد بگرود و در هر جايی كه ميخواهد جای گزيند ولی در آنجا داراك كسی را به ستم نستاند و هر پيشه ای كه ميخواهد پيش گيرد و دارايی خود را به هر گونه ای كه ميخواهد بدون آنكه به كسی ضرری بزند ، هزينه كند


من به آگاهی ميرسانم هر كس پاسخگوی كردار خويش است و هيچكس را نبايد برای بزهی كه ديگری كرده كيفر داد از اينروی كيفر دادن به برادر بيگناه بزهكار ناراواست و اگر تنی از خانواده ای يا تيره ای بزهی كند تنها بزهكار به كيفر ميرسد نه ديگران


من تا روزی كه به ياری مزدا پادشاهی ميكنم نخواهم گذاشت مردان و زنان را چو برده بفروشند


فرمانروايان و زيردستان گماشته من بايد از خريد و فروش مردان و زنان چون برده پيشگيری كنند و آيين و روش بردگی بايد از جهان بيافتد


اميدوارم كه مزدا در راه انجام دادن پيامهايی كه برای مردم ايران و بابل و سرزمين های چهار سو بگردن گرفته ام كامياب سازد








+ نوشته شده توسط فهیمی در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 1:1 |


Powered By
BLOGFA.COM